اقتصاد يادگيرنده
مقدمه
درك ارتباط بين رقابت شديد و تغييرات سريع موجود در اقتصاد
نوين، ما را در تعريف و نزديكي با مفهومي بنام "اقتصاد
يادگيرنده" ياري مينمايد. تغييرات سريع كه بر پايه رشد
گسترده و پرشتاب علم و دانش و فنآوري و به تبع آن بروز
پديدههاي نوين اجتماعي، فرهنگي و سياسي همچون جهانيشدن،
درحال ظهور و بروز ميباشند، در اقتصاد و كسبوكار، موتور
تحريك و ايجاد رقابتهاي شديد در بازار بوده است.
متقابلاً، رقابتهاي شديد نيز، الزام ايجاد تغييرات
سريعتر و پرشتاب را در تمامي ابعاد زندگي بشر، باعث
گرديده است.
مسأله قابل توجه ديگر، ظهور اقتصاد نوين، برپايه خدمات
ميباشد كه در واقع، محور آن، از توليد صنعتي به سوي عرضه
انواع خدمات مبتني بر دانش و فنآوري، جابهجا گرديده است.
زمزمههاي اين اقتصاد نوين كه از دهه 1980 آغاز گرديد،
عدهاي را به ترس واداشت كه شايد اقتصاد خدمات، داراي رشدي
كُند، قيمتهاي بالا و شغلهاي كمدرآمد باشد. اما در سال
1996، مايكل مندل، اقتصاد نوين را توسعه يك اقتصاد
فنآوريمحور، با رشد بالا و كم تورم معرفي نمود.
علاوهبر اينها، ماهيت كسبوكارها نيز تغيير كرده است.
كارها، موردي، مبتني بر پروژه، كوتاهمدت، تخصصي و سيال
گرديدهاند. جابجايي شغلي و كاري، امري طبيعي و ضروري
گرديده است. كسبوكارها به محل افراد آورده ميشوند و
كسبوكارهاي غيرقابل ارتقا و پيشرفت، از شركتها خارج و به
پيمانكاران واگذار ميكردند.
جداي از اين نكته، كه همه (چه افراد، چه سازمانها و چه
كشورها) نيازمند بازسازي و مهندسي مجدد ميباشند، توليد و
توزيع دانش نيز به فرايند بسيار مهم، حياتي و تعيينكننده
در رشد و توسعه اقتصادي و ايجاد مزاياي رقابتي تبديل
گرديده است. انعكاس نتايج اين فرايند كليدي، به وضوح در
رشد اقتصادي، تغيير در اشتغال و سطوح رفاه جامعه، مشهود
است. به تعبيري، باد موافق براي حركت در اين درياي متلاطم
و رسيدن به مقصد، تنها يك چيز است و آن يادگيري مستمر است
كه اين به خود همراه مسايل دخيل در آن، تحميل كننده مجموعه
جديدي از تغييرات بر محيط و افراد ديگر است.
2.جامعه يادگيرنده
در واقع، توانايي در يادگيري و توليد و توزيع (به تعبيري
بهاشتراكگذاري) دانش و ايدهها، تبديل به منبع حياتي
موردنياز جوامع بشري گرديده است. اين منابع حياتي، پايه و
مبناي مزاياي رقابتي قابل قياس ميباشند. كه در نهايت،
تعيينكننده كيفيت زندگي و پايه پيوستگي و اتحاد جامعه
خواهد بود. در اينجا قصد داريم به تبيين مفهوم "جامعه
يادگيرنده" و يا الزام وجود و گسترش يادگيري در جامعه
بپردازيم.
از طريق يادگيري، عملاً افراد جامعه را براي مواجه شدن با
چالشهاي امروزه، نه تنها از ديد ساده به محل كار و حرفه
آنان، بلكه به عنوان شهروندي از جامعه مدني جهاني در عصر
معاصر و آينده كه دوره تغييرات عظيم است، آماده ميسازيم.
از طريق يادگيري، افراد، شركتها و سازمانهاي جامعه نيز،
ابزارهاي رشد و پيشرفت خود در دنياي امروز را بهدست
ميآوردند و مهمتر اينكه فشارهاي جهانيشدن را به مزاياي
خود تبديل مينمايند و از اين نياز و فرايند جهاني، منتفع
ميگردند. از طريق يادگيري، جوامع توسعه مييابند و شكوفا
ميشوند. از راه توزيع عادلانه فرصتهاي يادگيري در جامعه،
ميتوانيم به مشاركت عمومي همه بخشهاي جامعه (در تمامي
نواحي كشور) در منافع يك جامعه و اقتصاد يادگيرنده، مطمئن
گرديم.
با تمركز روي يادگيري، جامعه شرايطي را خلق ميكند كه
پشتيبان توسعه موفق يك اقتصاد يادگيرنده و مبتني بر دانش
خواهد بود. جامعه يادگيرنده، بالاترين الويتها را در
آموزش قرار ميدهد و ظرفيتهاي سيستم آموزشي خود را توسعه
ميدهد. جامعه يادگيرنده، به نوآوري و خلاقيت بها ميدهد و
ارزش فوقالعادهاي براي آن در جامعه خلق مينمايد. جامعه
يادگيرنده به تشديد، تحريك و گسترش همكاريها و
همافزاييها درخلق دانش، و بين دانش و هنر ميپردازد و
توزيع دانش در جامعه را تسهيل و تسريع مينمايد. اين
جامعه، فرصتها و امكانات را به صورتي برابر و عادلانه،
خلق و بين شهروندان تقسيم و توزيع مينمايد. سيستم آموزش
جامعه، دانشگاهها و مدلهاي يادگيري، داراي نقش محوري و
كليدي ميباشند.
فنآوري اطلاعات، با ايجاد امكانات شبكهبندي، مبنا و
زيرساختي مناسب براي جامعه يادگيرنده و اقتصاد يادگيرنده
فراهم آورده است. در اينجا فقط به ذكر اين مطلب ميپردازيم
كه يادگيري در جامعه، داراي چهار نوع اساسي است: يادگيري
فني و علمي، يادگيري سازماني، يادگيري قوانين بازي (نهادي)
و يادگيري سياستي، كه همه آنها براي جوامع يادگيرنده و به
تبع آن، عناصر سازنده اين جامعه، حياتي و ضروري است و در
نهايت به ارضا، پيشرفت و نوآوري منتهي خواهد شد.
3. اقتصاد يادگيرنده
توجه محوري به مسأله يادگيري، علاوهبر افراد و نيروي كار،
الزامات فراواني را متوجه سازمانها و شركتها، موسسات
آموزشي، موسسات تحقيق و توسعه، سازمانها و نهادهاي دولتي
و سازمانهاي واسط، مينمايد. در واقع، ظرفيت سازمانها و
افراد در دخيلشدن و مشاركت موفقيتآميز در فرايندهاي
يادگيري مختلف (از هر نوع) پارامتر تعيينكنندهاي در
"كارايي اقتصادي" خواهد بود.
اقتصاد يادگيرنده، اقتصادي است كه در آن "توانايي يادگيري"
براي موفقيت اقتصادي افراد، شركتها، مناطق و اقتصاد ملي،
بسيار مهم و حياتي است. و يادگيري عبارت است از ايجاد،
ساخت و خلق دانشها، مزاياي رقابتي و مهارتهاي جديد، كه
چيزي فراي دسترسي صِرف به اطلاعات ميباشد. يك اقتصاد
يادگيرنده، الزاماً يك اقتصاد مبتني بر فنآوريهاي برتر
نيست بلكه ميتواند شامل صنايع با فنآوريهاي سطح پايين و
بخشهاي سنتي نيز باشد و در واقع، يادگيري فعاليتي است كه
در تمامي بخشهاي اقتصاد رخ ميدهد.
پايهايترين عنصر يادگيري، افراد هستند كه نيازمند
طولانيترشدن دوره آموزش خود و يا بهتر بگوييم يادگيري
مادامالعمر هستند. شركتها نيز ايجادكننده و بهكارگيرنده
عملي دانش در اقتصاد هستند و نيازمند فرمولهسازي و
پيادهسازي استراتژيهايي براي يادگيري و ايجاد مزيت
رقابتي هستند. آنان هم نيازمند استخدام و اخراج افراد
هستند و هم نيازمند ساخت مزاياي رقابتي در داخلِ خويش
هستند. روشهاي ساخت اين مزاياي رقابتي، ايجاد يك سازمان
يادگيرنده بهوسيله تحقيقات و توسعه، آموزش داخل سازماني،
تعاملات افقي و چرخش افراد بين ادارات و بخشها،
مسئووليتپذيري توزيع شده، كار تيمي و كارهاي نوين ديگر
درون سازماني ميباشد. از طرف ديگر، شركتها ميبايست از
طريق همكاري با يكديگر و ايجاد شبكههاي ارتباطي فعال با
مشتريان، عرضهكنندگان و موسسات دانشي، به گسترش و بهبود
فرايند يادگيري خويش بپردازند. از نمونه موسسات دانشي
ميتوان به دانشگاهها، سازمانهاي تحقيقاتي و سازمانهاي
خدمات فنآورانه اشاره كرد. اين موسسات، عناصر مهم زيرساخت
دانشي جامعه ميباشند. در نهايت، شركتها ياد ميگيرند تا
رقابتي باقي بمانند. بايد يادگيري و ايجاد مزيت رقابتي، هم
در فرايندهاي محصول و هم نوآوري فرايند ديده شود.
كشورها و مناطق با درآمد پايين، با شدت بيشتري تحت تأثير
اقتصاد يادگيرنده قرار گرفتهاند، چون آنان، حتي بيش از
كشورهاي پيشرفته و پر درآمد، ملزم به يادگيري و ايجاد مزيت
رقابتي هستند. توسعه اقتصاد يادگيرنده، در همه جا، نيازمند
تركيبي از فرايندهاي اقتصادي و اجتماعي است. از يك طرف
بايد ضامن افزايش بهرهوري و استانداردهاي زندگي افراد
باشد. بهطور همزمان، از طرف ديگر، متضمن اين قضيه است كه
افراد و سازمانها، با چالشهاي جدي در تطبيق خود با مسايل
و شرايط جديد، مواجه خواهند شد. قالبهاي جديد فعاليتهاي
اقتصادي، بر طبيعت ذاتي كارها و نوع مهارتهاي موردنياز
تأثير ميگذارند. در نتيجه، اين توسعهها، توجه جدي و
فراواني را متوجه ظرفيت، سازوكار و مدل سيستمهاي آموزشي،
براي رفع نيازمنديهاي ضروري يادگيري نموده است. همراه با
اين قضيه، امنيت و كيفيت عمومي مشاغل نيز به سرعت در حال
تغيير است كه همراه با خود، الزامات عميقي را براي رفاه
افراد ايجاد مينمايد. البته بايد خاطر نشان نمود، تمامي
اين انتقالات، هنوز بهطور كامل درك نشده است.
4. اقتصاد يادگيرنده در برابر اقتصاد مبتني بر دانش و
اطلاعاتي
"اقتصاد يادگيرنده" تلويحاً معادل "اقتصاد مبتني بر دانش"
در نظر گرفته ميشود. دليل انتخاب اقتصاد يادگيرنده به
عنوان مفهوم كليدي، اينست كه نشانگر تأكيد بيشتري بر سرعت
تغييرات اقتصادي، اجتماعي و فني است كه اين تغييرات،
مستمراً باعث ايجاد و محو دانشهاي تخصصي ميگردند و اين
نكته را روشنتر مينمايد كه آنچه در كارايي اقتصادي موثر
است، توانايي "يادگيري" و "فراموش كردن" است، نه فقط
بهكارگيري مخزني از دانشهاي كسب شده. دانش همواره منبع
اساسي اقتصاد بوده است، حتي اقتصاد عصر سنگ نيز بدون
دسترسي به حجم بالايي از دانش (راجع به سنگ، سنگتراشي،
نحوه استفاده از سنگ در وسايل و خانهسازي و...)، قادر به
ادامه حيات نبوده است. در واقع، تنها اقتصادهاي يادگيرنده
نوين هستند كه داراي مشخصه نرخ بالاي خلق و محو دانش (يعني
يادگيري و فراموشي شديد) ميباشند.
مفهوم مرتبط ديگر، "اقتصاد اطلاعاتي" است. درك اين نكته،
ضروري است كه دانش از اطلاعات متفاوت است. اطلاعات،
دادههاي مدون شده و كد شده است كه به صورت آسان و ارزان و
مثلاً به كمك ICT، قابل انتقال بين سازمانها و نهادهاي
اقتصادي است. دانش، چيزي پيچيدهتر است: تنها اطلاعات
گردآوري شده نيست، بلكه مطالبي ساخت يافته در فضايي پيچيده
است كه اغلب، الگوهاي خود را از دست دادهاند. پيشفرض آن،
وجود يك فرد "داننده" است، فردي كه ميتواند فكر كند و
دانش او وابسته به قراين است يعني در موقعيتهاي متفاوت،
داراي معاني مختلف است. الزامي است در "جامعه اطلاعاتي"
امروزي، كه شاهد تنوع زياد و دسترسي ارزان به اطلاعات
هستيم، بين دانش و اطلاعات، تمايز قايل شويم. به اين دلايل
ميتوان مدعي شد كه مفهوم اقتصاد يادگيرنده، ارجح بر
اقتصاد مبتني بر دانش و اقتصاد اطلاعاتي است.
5. انواع دانش و اهميت آنها در اقتصاد يادگيرنده
با توسعه اقتصاد يادگيرنده، تمايز قايل شدن بين انواع
مختلف دانش، اهميت بيشتري مييابد. اولين نوع دانش،"دانستن
ـ چگونگي" (know-how) يا "مهارتها" ميباشد (نه حداقل
مهارت در انتخاب و استفاده از اطلاعات). اين مهارتها، با
پيچيدهتر شدن و فراواني اطلاعات، اهميتش همپاي خود
اطلاعات، روبه افزايش است. مهارتها، نقش كليدي در تمامي
فعاليتهاي اقتصادي، اعم از نوآوري، توليد و بازاريابي،
بازي ميكنند و در واقع، همين دانشهاي شخصي هستند كه باعث
تمايز بين فرد موفق با ساير همكاران معمولي او ميگردند.
براي نمونه، ميتوان به قابليتهاي مبتني بر تجربه او، در
تفسير و معني دادن به الگوهاي پيچيده نوظهور، و انجام عملي
هدفمند بر روي آن، كه از درون شخص و در درون خود او انجام
ميپذيرند، اشاره كرد. معمولاً، "دانستن ـ چگونگي" را،
امري شخصي و فردي ميدانيم، ولي ميتوانيم، آنها را در
مناطق و سازمانها نيز داخل و عجين نماييم. استفاده از
روالهاي مشترك، كدهاي ارتباطي مشترك، و قالبدهي به روابط
اجتماعي در داخل تيمها، راههاي مختلف وارد كردن دانش
"دانستن ـ چگونگي" در واحدهاي جمعي است.
دانش "دانستن ـ كيستي" (know-who)، نوعي ديگري از دانش است
كه داراي اهميتي رو به افزايش است. روند عموميِ لزومِ
داشتنِ پايگاه دانش پيچيدهتر، اهميت دسترسي به منابع
مختلف دانش را افزايش داده است. اين دانش در برگيرنده
اطلاعاتي درباره اينكه "چه كسي چه چيزي را ميداند" و "چه
كسي ميداند كه چه بكند" ميباشد و بُعدي اساسي از اقتصاد
يادگيرنده است. اين دانش، نشانگر يك ظرفيت اجتماعي براي
همكاري و ارتباط با انواع مردم و خبرگان است.
نوع ديگر دانش كه كمتر شخصي و اجتماعي است، دانش "دانستن ـ
چيستي"
(know-what) يا دانش واقعيتها و حقايق است. واقعيتها و
دادههاي مورد استفاده در فعاليتهاي اقتصادي، به سرعت در
بانكهايداده مختلف روبه افزايش است. دانش "دانستن ـ
چگونگي"، دانش چگونه يافتن، پيدا كردن و كشف دادهها و
واقعيتهاي مربوط (به موضوع موردنظر) است يعني تمييز با
واقعيتهايي كه ذاتاً فقط اطلاعات هستند. دانش نوع آخر،
دانش "دانستن ـ چرايي" (know-why) است كه دانش فهم و توضيح
پديدههاي طبيعي و اجتماعي است. نمونه بارز آن، علوم مختلف
ميباشند، اما مسايل ديگر همچون سيستمهاي جادويي، مسايل
افسانهاي يا اعتقادي را نيز ممكن است بتوان در اين دسته
جاي داد.
دستهبندي ارائه شده، تنها بيانگر يك قالب از تمام روشهاي
ممكن قابل ارائه توسط اقتصاددانان است. براي مثال، در
اينجا نوع ديگري از دستهبندي و نگرش را نيز بيان ميكنيم.
دانش را به دو نوع كل ديگر، يعني دانش ضمني (tacit) و دانش
صريح (Explicit) يا تدوين شده، ميتوان تقسيم نمود. دانش
ضمني، دانشي است كه در آن نميتوان بين دانش و حامل آن
(فرد يا سازمان) تمايز و جدايي قايل شد. در واقع دانش را
يك شخص بهگونهاي ياد گرفته است كه جزء تواناييها و
ويژگيهاي خاص او گرديده است. دانش ضمني را تنها ميتوان
از طريق استخدام افراد ماهر يا ادغام با سازمانهاي ديگر،
بهدست آورد. دانش ضمني، به صورت عنصري مجزا، قابل انتقال
يا فروش در بازار نيست، در اقتصاد يادگيرنده، در شرايطي كه
گامهاي تغيير به سرعت پشتسر گذاشته ميشوند، عناصر ضمني
يعني همان دانش گردآوري شونده، در درون افراد باقي
ميماند. اما دانش صريح، دانش مدونشده و مستندشده
ميباشد. از آنجايي كه معمولاً تدوين گران است، فقط مواقعي
مناسب استفاده گسترده است كه ما مستمراً با مشكلاتي مواجه
باشيم و ملزم به رفع آنها باشيم. دانش ضمني و صريح، مكمل
يكديگر ميباشند و در واقع ميتوان گفت، دانش صريح از دل
دانش ضمني بيرون ميآيد و همواره، براي قابل استفاده بودن،
نيازمند پشتيباني مادر خود است. اين دو نوع دانش، معادل دو
مدل يادگيري و دانشاندوزي شناخته شده جهاني هستند: مدل
ژاپني و مدل آمريكايي. مدل ژاپني مبتني بر دانش ضمني است و
مدل آمريكايي، مبتني بر دانش صريح است. هر يك از دو مدل،
محاسن و معايب خاص خود را دارند كه در جاي خود قابل بحث
است. ولي نكته قابل توجه در اينجا اينست كه كشورهاي جهان
سوم و كشورهاي درحال توسعه، ميبايست متناسب با فرهنگ،
اقتصاد و سازمانهاي خود، يكي از اين مدلها، يا مدلي
تلفيقي را براي خود انتخاب نمايند.
توسعه اساسي و گسترده فنآوريهاي اطلاعات و ارتباطات،
تأثير شگرفي بر تدوين دانشهاي ضمني داشته است. از يك طرف،
محركهاي قويتر و رويههاي موثرتر و عمليتري براي تدوين،
فراهم آورده است. از طرف ديگر، رشد بالاي حجم اطلاعات
دردسترس كارگزاران اقتصادي، نياز به مهارتهاي انتخاب و
استفاده هوشمندانه اطلاعات را نيز افزايش داده است.
نميتوان به نتيجهگيري كاملي راجع به تغييرات رخ داده در
توازن نسبي و اهميت نسبي دانشهاي ضمني و صريح پرداخت. اما
بايد در نظر داشت كه فرايند تدوين به خاطر ماهيت خود، تا
حدي هويت و مشخصههاي دانش را تغيير ميدهد و حتي ممكن است
به خرابي و نابودي بخشي از دانش نيز منجر گردد. تأثير اصلي
انقلاب فنآوري اطلاعات را بايد در تسريع فرايند تغيير
اقتصاد دانست. درك تمايز بين دانش و اطلاعات و اينكه، دانش
داراي ابعاد ضمني است، ممكن است به تمايزات مهمتر و بيشتري
منجر شود، تمايز بين دانش و مزيت رقابتي، يعني درك اين
مسأله كه دانش به خودي خود، مزيت رقابتي محسوب نميگردد.
بلكه بُعد ضمني دانش در افراد و سازمانها است كه مزيت
رقابتي و قدرت رقابت فراهم ميآورد. نكته مهم اينست كه
بتوان با ايجاد ارتباطي مناسب بين دانش ضمني و تدوين شده،
به روشهاي موثرتري براي حل مسايل و اهداف اقتصادي خاص،
دست يافت.
6. مشكلات و چالشهاي دانش
دانش، منبع اساسي در اقتصاد يادگيرنده است و واضح است كه
منبع پيچيدهاي است كه حتي به راحتي نميتوان آن را با
تعاريف ساده، توصيف نمود و همانطور كه گفته شد تركيبي از
انواع مختلف دانشهاي مرتبط است. دانش داراي چندين ويژگي
خاص خود است كه به مرور (و حتي با شكستهاي بازار) پختهتر
ميگردند: دانش در حس ساده و ظاهري كلمه، مشكل بهنظر
نميرسد ولي موقع استفاده، دشواري آن بيشتر ميگردد. به
راحتي قابل تجارت نيست: خريدار نميداند چه ميخرد و وقتي
آن را گرفت و دانست، ديگر دليلي براي پرداخت نميبيند! و
فروشنده نيز آنچه را فروخته است، همچنان حفظ مينمايد و
ميتواند بارها و بارها آن را بفروشد. عملاً هيچگاه باقي
نميماند، بلكه دائماً با گذشت زمان تغيير ميكند، و
متقابلاً اينكه، اگر آن را در اختيار داريد، خيلي سخت
خواهد بود كه آن را بهكار نگيريد و انتظار تغيير و
بهروزآيي آن را داشته باشيد. علاوهبر اينها، به صورتي
مستقيم، نزديك و خطرساز، با "قدرت" در ارتباط است. در
واقع، قابليت يادگيري و توانايي در تركيب و استفاده از
دانش، عامل كليدي در تصيمگيريها و تصميمسازيهاي
اقتصادي است كه اين خود، مستقيماً بر توزيع درآمد و ثروت،
موثر است.
7. فازي جديد در توسعه اقتصادي
در چند دهه گذشته، مفهوم جامعه يادگيرنده براساس فرض شتاب
موجود در ايجاد و نابودي دانش (يعني يادگيري و فراموشي)
ايجاد شده است. افراد و سازمانها، نيازمند نوسازي و
بازسازي سريعتر و بيشتر مزاياي رقابتي خود هستند به اين
علت كه، مشكلاتي هم كه با آنها مواجه ميشوند، به سرعت
تغيير ميكنند. بهعلاوه، بخشهايي از جامعه نيز كه تحت
تأثير اين تغييرات پرشتاب قرار ميگيرند، به مقدار قابل
توجهي افزايش يافته است. پس آنچه موفقيت فعاليتهاي
اقتصادي را تضمين ميكند، مخزني از اطلاعات و دانشهاي
تخصصي نيست بلكه در واقع، كليد موفقيت، يادگيري و فراموشي
سريع است، البته قابل ذكر است كه فراموشي در مواقعي لازم و
ضروري است كه راههاي قديمي انجام كارها، جلوي راهها و
روشهاي نو را ميگيرند.
شتاب يادگيري و فراموشي، مرتبط با سرعت فزاينده تغييرات
اقتصاد بهطور كلان است كه در عمل فشار انتقاليِ زيادي را
براي بخشهاي مختلف جامعه ايجاد كرده است. توانايي يادگيري
و فراموشي، و جذب و پذيرش تغييرات، به عنصر اساسي
رقابتپذيري افراد و شركتها (حتي كشورها) تبديل گرديده
است. امروز، ديگر پرسش اساسي اقتصاد، نحوه تخصيص منابع
كميابِ زمين، كار و سرمايه نيست بلكه نحوه خلق و
بهكارگيري انواع مختلف دانش از طريق طيف نو و گستردهاي
از فرايندهاي يادگيري است. به اين دلايل، منطقي است كه
اقتصاد يادگيرنده را فاز جديدي از توسعه اقتصادي بدانيم،
نه فقط گروههاي خاصي از اقتصادها را كه براي مثال
زيرساختهاي دانش خود را توسعه دادهاند و
سرمايهگذاريهاي سنگيني را در آموزش و تحقيقات و توسعه
انجام دادهاند.
بُعد ديگر اين فاز جديد توسعه اقتصادي، پديده "جهانيشدن"
است. در سالهاي اخير، ارتباطات بين مناطق مختلف جهان،
بهطور قابلملاحظهاي، فرصتهاي يادگيري را افزايش و در
واقع چند برابر كرده است ولي جهانيشدن پديدهاي پيشرونده
است كه عملاً ناهمگون بوده است. در بعضي زمينههاي ديگر كه
بهخصوص مرتبط با ايجاد مزاياي رقابتي و نوآوري بوده است،
همچنان مرزهاي ملي، مهم و اساسي باقي ماندهاند. بهعلاوه
فرايند جهانيشدن، همه گروههاي اجتماعي و مناطق را منتفع
نميسازد و بهطور خودكار، ناهمگونيها را كاهش نميدهد.
در حاليكه بخشهايي از اقتصاد، در مركز روندهاي جاري
هستند، بقيه به حاشيه فرستاده شدهاند. اين مسأله بهطور
ويژه، مشكل بعضي از كشورهاي در حال توسعه گرديده است كه
بهنظر ميرسد بهطور روزافزوني از اقتصاد جهاني جدا
شدهاند. به همين خاطر ممكن است بعضي ترجيح دهند تا از
واژه "جهانيشدن" به جاي "اقتصاد جهاني" استفاده نمايند،
به اين علت كه تأكيد ورزند، شرايط جهان، همچنان فاصله
زيادي با آن چيزي كه "اقتصاد واقعاً جهاني" است، دارد. مهم
است كه ما در اينجا تأكيد بورزيم، اقتصاد "يادگيرنده" و
اقتصاد "جهانيشده"، بهشدت بهم مرتبطاند. اما بايد
بگوييم كه دو فرايند علي (و تأثيرگذار بر هم)، در حال
رخدادن در كنار يكديگر هستند: از يك طرف، توسعه اقتصاد
جهانيِ يكپارچه، امكان كسب اطلاعات، مهارت و فناوري را در
گامهايي سريعتر و ارزانتر از گذشته، فراهم نموده است. از
طرف ديگر، جهانيشدنِ فعلي، در حال پرورش به كمك نسلنوين
فناوريها است بهعبارت ديگر، فناوريهاي اطلاعات و
ارتباطات (ICT)، بهعنوان ابزارهاي ملاتي رخداد
جهانيسازيِ كامل، عمل مينمايند.
منبع : پارس نایس
www.ParsNice.com
کپی برداری از مطالب این بخش ( تجارت الکترونیک
) مجاز نمی باشد